تبليغاتX
black humor

black humor

اندئشه هائ بی منطق یک دیوانه

عیسی جانم با تمام قدرتم

خوانم نامت

اوازی خوانم برایت

ای عیسی خداوند پیروز

باش تو ناجی امروز

برای رها شدن از گنه

راه هستی و نجات من

تو باش حیات جاودانه ام

عیسی جانم با تمام قدرتم

خوانم نامت

عیسی جانم با شکوه و جلال

ستایمت پدر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 17:14  توسط شری  | 

وقتی‌ از پیله در  می اومد نگاهش به آسمون بود اسمونی که اوج پروازش رو انتظار می‌کشید،پر زد و به سویش رفت دل‌ از این زمین کند و به آسمون رفت چندی نگذشت که دیگر جزعی‌ از آسمون بود 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:46  توسط شری  | 

                         

تو باد باش منم شاخهٔ درخت،که هر وقت وزیدی لذت را از تنت بچشم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 21:0  توسط شری  | 

مرداب همیشه تنهاست و هیچ‌کس او را دوست ندارد، زمانیکه چیزی در مرداب می‌افتد، او به خاطر رهایی از تنهایی آن را سخت در آغوش می‌کشد و نمی‌خواهد دوباره تنها شود و بهای رهایی مرداب از تنهایی، نابودی دیگران است

Tam boyutlu görseli göster

 

 

 

m

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 20:59  توسط شری  | 

زندگی‌ مرا به تو نزدیک تر و افکارم را پیچیده تر می‌کند
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:53  توسط شری  | 

و عشق آنطور حقیقت پیدا کرد وقتی‌ که من به نگاه هر ثانیه از پس عقربه های زمان چشمان خیس تو را میدیدم،و از پس هر نگاه تنهایی‌ و وجود سرشار از عشق خودم را 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:53  توسط شری  | 

زیر این درخت سرنوشت برگ‌های عمرم زرد شدن و ریختن،زیر این درخت سرنوشت تو بادی بودی وزیدی و رفتی‌؛ولی‌ فراموش کردی دوباره برگردی

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:52  توسط شری  | 

فردا که شد سری به مرداب میزنم و هوا را از عطر گندش بو می‌کشم، 

فردا که شد به سر قبر خالی‌ میرم اندکی‌ در آن  می‌شینم و بعد راه خانه را از بر میگیرم، 

فردا که شد به آسمان لبخند میزنم و به نور آفتاب سلامی‌ میدهم. 

 فردا که شد از فاصله‌ها میپرسم که کجا خط پایان عمر مرا کشیدند، 

فردا که شد سعی‌ می‌کنم فقط یک مرده باشم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 21:36  توسط شری  | 

و عشق آنطور حقیقت پیدا کرد وقتی‌ که من به نگاه هر ثانیه از پس عقربه های زمان چشمان خیس تو را میدیدم،و از پس هر نگاه تنهایی‌ و وجود سرشار از عشق خودم را 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 21:36  توسط شری  | 

 

               عاشقی سم اگه ازش بچشی تهش فقط مرگ

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 23:26  توسط شری  |